بازی خاطره انگیز نورهود (The NeverHood)
#1
Note 
بازی خاطره انگیز نورهود (The NeverHood)

[تصویر:  5bs29o037g8qcl560rma.jpeg]



این بازی در سال 1996 برای PC عرضه شد. آن زمان PC ها دارای ویندوز 95 بودند. البته بعدها (درسال 1997) برای PS1 نیز منتشر شد. سازنده و ناشر این بازی Dreamworks Interactive است. این تنها بازی ساخته شده تا به امروز توسط این شرکت بزرگ انیمیشن سازی است. کار های انیمیشنی این شرکت کم نیستند : Shrek , Monsters VS Aliens و ... . همان طور که گفتم با این که این بازی تنها بازی این شرکت است اما با همین یک بازی هم توانست نام خود را بین خیل کثیری از شرکت های سازنده ی بازی به خوبی ثبت کند. Neverhood ساخته ی انیماتور موفق یعنی Doug TenNapel است.
سازنده ای که ساخت شخصیتی مثل Earthworm Jim را در کارنامه ی هنری خود دارد که نه در حد غولی به نام Neverhood ولی به عنوان یک شخصیت قدیمی و دوست داشتنی بسیار مورد توجه قرار گرفته است. این هنرمند داستان نویس معلوم است که کار خود را برای پروژه ی Neverhood بسیار جدی گرفته بوده و انصافا در این کار موفق هم بوده است. ساخت شخصیتی مثل Klaymen که درباره ی آن صحبت خواهد شد ، کاری است که از عهده ی هر نویسنده ای بر نمی آید.
عنصر دیگری که بازی را این قدر بزرگ کرد ، آهنگ ساز آن یعنی Terry Scott Taylor بود. آهنگ سازی که با استفاده از یک گیتار غوغایی برای این بازی به پا کرد به در جایش برای آن صحبت های زیادی دارم.
تا به این جا مقدمه ای بر این اثر بزرگ گفته شد، از این پس به بررسی و دلیل پردازی برای اثبات جمله ی ابتدای نوشته پرداخته خواهد شد تا باورتان شود و با خود تکرار کنید که : بعضی وقت ها بازیسازی یک هنر است...

[تصویر:  cmfbze72tnh1l5c5n70v.gif]

تمام بازی از آن جا شروع می شود که Klaymen در یک اتاق ، تک و تنها خوابیده است. همه چیز سوال برانگیز است. از خواب بلند میشود و پا به عرصه ی Neverhood میگذارد. برای پیدا کردن هویت خود به قسمت های مختلف دنیای خود می رود و از راهنمایی های کسی که هرگز او را ندیده و فقط در فیلم هایی که او برایش گذاشته بهره می برد. این شخص کسی نیست جز Willy . شما تنها در آخر بازی است که خواهید فهمید که چرا این همه معما و این همه سختی را پشت سر گذاشته اید. چیز بیش تری نمی گویم تا اگر بازی نکرده اید برایتان همواره سوال باشد که : چرا بازی می کنم؟
قسمت اول این بخش (داستان) چیزی گفتم که شاید برای شما کمی گنگ باشد. دنیای نورهود دنیایی در نا کجاست. این دنیا رئیسی دارد که آن را خلق کرده و برای این که تنها نباشد یک دوست را نیز برای خود خلق می کند. خالق نورهود تنها درخواستی که از او دارد این است که به تاج پادشاهیش دست نزند ، اما طمع نمی گذارد که کسی راحت باشد. تصور این که چطور این دو داستان مختلف با هم تلاقی پیدا می کنند و هر دو به یک نقطه ختم می شوند چیزی است که اگر بازی را تمام نکنید برایتان بسیار دشوار می شود.
آیا حاضرید که داستانی بنویسید که خوانده نشود؟ نویسنده داستان بازی این چنین کرده است. تاریخ کل دنیای نورهود به دست Doug نوشته شده. سرگذشت هفت پادشاه با تمامی ویژگی ها و خصوصیاتشان با مهارت و سازگاری تمام نوشته شده ولی خوانده نمی شود! شاید باور نکنید اگر بگویم در قسمتی از بازی شما یک راهروی طولانی را برای پیدا کردن تنها یک فیلم ساده می روید و بر می گردید. در طول این راهرو 38 بار باید از اول تا آخر صحنه کلیک کنید تا بتوانید تمام داستان بازی را متوجه شوید. تازه تمامی این ها با استفاده از دست و با خمیر نوشته شده و این جاست که می فهمیم عظمت این بازی کجاست.

[تصویر:  mmdvlqmqmqrbpgg29dqm.jpg]

به جرأت می توان گفت که این بخش های نوشته شده برای داستان فرعی بازی از خود داستان اصلی بازی بیش تر کار برده است و اگر هر دو را کنار هم قرار دهیم خواهیم دید که حجم نوشته شده برای داستان فرعی بیش تر از داستان اصلی است. و به این میگویند هنر! نه صرفا بازیسازی. نمی دانم حتی حوصله ی این را داشتید که فقط یک نگاه اجمالی به آن داستان فرعی بیندازید یا نه ، ولی حتی اگر نخوانده باشید با من هم عقیده هستید که تا به امروز هیچ بازی در دنیا ساخته نشده که این قدر بر روی یک داستان جانبی در آن صرف وقت شده باشد. پس باز هم تکرار کنید که گاهی بازیسازی هنر می شود...

می خواهم در این بخش به صورت اجمالی چند شخصیت اصلی بازی را که تعدادشان زیاد هم نیست ، برایتان تشریح کنم :

Klaymen
[تصویر:  f6u70pywzgbp38l7uq0m.jpg]
شخصیت اصلی و در واقع کاراکتری که شما کنترل آن را بر عهده دارید. شاید از همان اول بازی که این شخصیت در اتاق خوابیده است و نحوه ی راه رفتن آن و طرز ایستادن آن تمام بعد شخصیتی آن مشخص شود. کاراکتری که کار زیادی برای انجام دادن بلد نیست به جز از پله بالا رفتن ، پرت کردن آب از دهان ، و چرخاندن یک میله برای نواختن آهنگ. اما ویژگی بارز این شخصیت جست و جو برای دلیل به وجود آمدنش است و با حل کردن معماهای مختلف همواره به دنبال این سوال است که : چرا اینجایم؟ در اکثر بازی های بزرگ شخصیت اول از همه پرحرف تر است و خوب این طبیعی است ، چرا که بازی کننده می خواهد بیش تر درباره ی شخصیت آن بداند. اما بسیار جالب است اگر بدانید در Neverhood کاراکتر Klaymen تنها یک جمله ی کوتاه آن هم در آخر بازی می گوید و آن این است : My name is Klaymen . همین و بس! دوبلور این شخصیت هم صدایی زمخت و نخراشیده دارد که خدا را شکر می کنید که تنها همین جمله را می گوید. نداشتن دیالوگ اصلا به این معنی نیست که شما به سختی خواهید توانست که با این کاراکتر ارتباط برقرار کنید ، بلکه همان طور که گفتم حتی از طرز راه رفتن او نیز می توان به شخصیتش پی برد. در دنیای نورهود Klaymen تنها یک بار غصه دار می شود و آن هم برای Willy که به او می گویند DAD.

Willy
[تصویر:  xuth074vhvfuzs1nfvwe.jpg]
در واقع شخصیت دوم بازی است که بیش ترین دیالوگ را دارد. در واقع به جای Klaymen تا دلتان بخواهد حرف می زند. به جز در سه Cut scene بسیار کوتاه شما این شخصیت را نمی بینید مگر در فیلم هایی که او در سر راه شما قرار داده. در واقع فیلم های این بازی نقش دانه های گندم در آن داستان معروف(که نامش را به یاد نمی آورم) را ایفا می کند. هر چند وقت یک بار یک فیلم در جلوی راه شما سبز می شود که با قرار دادن آن در دستگاهی شبیه به تلویزیون می توانید سرگذشت خود را بیش تر بفهمید. در بازی برای اطلاع از گذشته هیچ راهی به جز همین فیلم ها وجود ندارد. البته تصور نکنید که وقتی می گویم فیلم باید منتظر انیمیشن های سه بعدی با کیفیت مثل آن هایی که در بازی POP وجود دارد ، باشید. این فیلم ها تنها از یک رنگ و آن هم سیاه استفاده می کند. نحوه ی نمایش فیلم ها بسیار به آرت ورک های بازی شباهت دارد و به نحو بسیار خوب و جالبی کارگردانی و روایت می شوند و همواره شما را برای دیدن فیلم بعدی مشتاق می کنند. ویلی در واقع یکی دیگر از مخلوقات پادشاه نورهود(Hoborg) است. او وقتی که می بیند شخصیت منفی داستان یعنی Klogg چه خیانتی می کند و می داند که از دست خودش هم کاری بر نمی آید به این فکر می افتد که کمک به خلق فرد دیگری کند که شاید او بتواند دنیای نورهود را نجات دهد و آن فرد کسی نیست به جز Klaymen.

Klogg
[تصویر:  sqz183gjuzullyvcjh2e.jpg]
شخصیت منفی داستان نورهود است. او در واقع اولین مخلوق Hoborg است که پادشاه نورهود برای این که تنها نباشد او را خلق می کند. Klogg را می توان نمونه ای بارز از طمع انسانی دانست. تمام دنیا برای اوست به جز یک تاج پادشاهی ولی این حرص است که اجازه نمی دهد که فردی که حتی تمام دنیا را دارد راحت و آسوده باشد. او وقتی Hoborg در حال فکر کردن بر روی تخت خود است تاج را از سرش بر می دارد و بر سر خود می گذارد. به همین دلیل به شکل کریهی در می آید. به غیر از فیلم های بازی ما چهره ی این شخصیت را تنها در Cut scene های آخر بازی می بینیم ولی نمی توان انکار کرد که این Klogg است که شروع کننده ی تمامی داستان نورهود است. برخی موانع و معماهای بازی نیز به دست او ساخته شده که کسی نتواند به قلمرویش آسیبی وارد کند. نمونه ای از این موانع نصف کردن کل دنیای نورهود است که اجازه نمی دهد شما به آن ور دنیا بروید. البته Klaymen این مشکل را برطرف می کند.

Hoborg
[تصویر:  apxl1wkg31tz8nwqwyud.jpg]
چهارمین و آخرین شخصیتی که در داستان اصلی این بازی با آن سر و کار دارید Hoborg است. او هفتمین پادشاه نورهود است که در واقع دنیایی که بازی در آن شکل می گیرد را او ساخته. به جز در Cut scene آخر بازی شما او را نمی بینید مگر در فیلم هایی که DAD برای شما می گذارد. سرگذشت او طبق روایت بازی از این قرار است : Hoborg که در دنیای نورهود تنها بود روزی تصمیم گرفت تا تغییر و تنوعی در آن به وجود آورد. ابتدا در اطراف خود درخت ها و خانه ها و مکان هایی ساخت ، که واقعا نورهود را زیبا کرده بود ولی با این حال او هنوز احساس تنهایی می کرد. فکری به سرش خطور کرد ؛ تصمیم گرفت برای خود دوستی خلق کند. او Klogg را خلق کرد و به او گفت که می توانی در تمام این دنیا احساس آرامش کنی و از آن لذت ببری. برق تاج پادشاهی Hoborg چشمان Klogg را گرفت و خواست تا آن را از سر پادشاه بردارد. اما Hoborg به او گوش زد کرد که تنها چیزی که نمی تواند داشته باشد این تاج است. اما همان طور که گفتم Klogg از روی حرص و لجبازی تاج را هنگامی که پادشاه در حال تفکر بود از سر او برداشت و به این واسطه Hoborg همان طور که روی تخت نشسته بود به خواب رفت یا بهتر بگویم بیهوش شد ، تا وقتی که کسی دوباره آن تاج را به او برگرداند. آن شخص کسی نیست به جز Klaymen.

پاسخ
#2
Note 
در این بخش قصد دارم تا در رابطه با نحوه ی بازی یا همان gameplay بازی Neverhood صحبت کنم تا متوجه شوید که هنرپردازی بازی تنها به داستان و شخصیت پردازی ختم نمی شود ، بلکه در تمام زمینه ها خودنمایی می کند. قبل از هر چیز نحوه ی کنترل بازی به شما خوش آمد می گوید. کل بازی تنا با موس اداره می شود و هیچ دکمه ای هم به جز همان دکمه ی سمت چپ موس در بازی کاربرد ندارد. هیچ گونه نشانه ای در بازی مثل مارک ها و آیکون ها وجود ندارد. تنها چیزی که برخی اوقات تغییر می کند همان نشانگر(Pointer) موس است که تنها تغییری که می کند خمیده شدن است. بر خلاف تمام بازی های فکری تعداد آیتم های بازی بسیار کم است و از ترکیب و کردن یا حتی مشاهده ی آیتم ها در منوی خاصی هم خبری نیست. Klaymen هم کوله پشتی یا Inventory خاصی ندارد و آیتم ها را درون شکم خود قرار می دهد. اما هیچ کدام از این ها دلیلی بر آسان بودن معماها یا غیرمنطقی بودنشان ندارد. اتفاقاً برعکس! در هیچ بازی فکری که تا کنون درست شده معماها با این دقت برای منطقی بودن ساخته نشده اند. اکثر معما ها بدون آیتم خاصی حل می شوند و نیاز به گشت و گذار در بازی دارند. به جرأت می توان گفت اولین بازی که به طور موفق توانست خاصیت Open World را اجرا کند ، Neverhood است. ویژگی بارزی که کم تر در بازی های فکری می بینیم. گاهی برای حل یک معما نیاز است که آن طرف دنیا بروید و برای زدن مثال شاید همین کافی باشد که شما ممکن است برای پیدا کردن تنها یک کلید در آخر بازی مجبور شوید به مکان های ابتدایی بازی بازگردید.

[تصویر:  70lzzmjjth9p6y2fu30d.png]

تکنیک فیلم برداری بازی به دو صورت دوبعدی و سه بعدی است. البته وقتی می گویم سه بعدی نباید انتظار داشته باشید که کاراکتر شما هر جا که خواست برود و یا حتی معمایی وجود داشته باشد که در این حالت حل شود. در واقع حالت سه بعدی بازی تنها برای نقل مکان بین چند ساختمان در یک محیط است و تمام معما ها (یا بهتر بگویم تمام بازی) در حالت دو بعدی مطرح و حل می شوند. نکته ی دیگری که در حالت سه بعدی وجود دارد حالت تصویربرداری اول شخص است که آن چرخش نشانگر موس که گفتم ، در همین جا برای دورزدن کاربرد دارد.

[تصویر:  p2mi9h9co5e9wq0u0jjz.gif]

ویژگی بسیار مهم دیگر گیم پلی بازی که تا کنون بازی های بسیار اندکی به این روش ساخته شده اند این است که بیش از 90% معماها با هر بار بازی کردن تغییر می کنند و هر بار که بازی می کنید مجبورید که دوباره از کاغذ و قلم استفاده کنید. به طور مثال در قسمتی از بازی شما باید در سه لوله ی آزمایش از سه نوع ماده به اندازه ی مشخصی بریزید. این اندازه ی مشخص با هر بار بازی کردن تغییر می کند ، و شما باید برای هر بار از نو بازی کردن دوباره به محلی که برای شما این راهنمایی قرار داده شده باز گردید. یا مثلا قسمتی از بازی که شما باید صدای رادیو را روی موج خاصی تنظیم کنید ؛ و بسیاری از این گونه مثال ها.

[تصویر:  6ltr9ghf6znyxhsmkhuo.jpg]

مقدار زمانی که شما صرف بازی کردن می کنید به این بستگی دارد که برای اولین بار است که بازی می کنید یا این که از راهنماهای قدم به قدم استفاده می کنید یا این که برای بار چندم بازی را امتحان می کنید. اگر برای اولین بار بازی می کنید ، این بازی می تواند ساعت ها یا شاید روزها وقت شما را تنها برای حل یک معما بگیرد و البته خوشبختانه این قابلیت وجود دارد که هر کجا که خواستید بازی را ذخیره کنید. اما اگر از راهنما استفاده می کنید یا این که قبلا این بازی را کرده اید ، شاید بین 8 تا 10 ساعت از شما وقت بگیرد. تمام حرف هایی را که در زمینه ی گیم پلی زدم متوجه نخواهید شد ، مگر این که خودتان اقدام به بازی کردن کنید...

بحث در رابطه با گرافیک یک بازی که حداقل مربوط به 14 سال پیش است در نگاه اول شاید خنده دار به نظر بیاید ، اما با متن همراه باشید تا ببینید که در مقابل گرافیک Neverhood خیلی از بازی های امروزی سر تعظیم فرود می آورند. بارزترین ویژگی گرافیک بازی ، خمیری بودن محیط ها و شخصیت های آن است. گویا بالغ بر 2 تن خمیر برای ساخت این بازی مصرف شده است. حتی حرکت های Klaymen نیز به صورت فریم به فریم فیلم برداری شده است. سازندگان بازی برای این که بازی حس خمیری بودن خود را از دست ندهد در اکثر موارد از صاف و صیقلی کردن خمیر ها خودداری کرده اند و معمولا موج های به وجود آمده هنگام کار با خمیر ها در صحنه به چشم می خورد.

[تصویر:  gujosty7a6885rs0bv7n.jpg]

یکی دیگر از ویژگی هایی که گرافیک و جلوه های بصری این بازی را برجسته می کند تنوع در مکان ها و ساختمان های بازی است. به طور مثال در بازی هم موزه ی نگه داری مجسمه و آزمایشگاه شیمی در یک مکان دیده می شوند. یا ایستگاه رادیو و یا کلاغ های سنگی و مزحک بازی و بسیاری از این گونه مثال ها که گرافیک نورهود را هیچ گاه خسته کننده نمی کند. حتی اگر بازی را برای چند بار هم تمام کرده باشید ، باز هم دیدن مکان های زیبای دنیای نورهود دلچسب خواهد بود.

[تصویر:  uepllzprh29aorcspuyc.jpg]

تمام این ویژگی ها را در کنار Cut scene های زیبا و بعضا طنز نورهود قرار دهید تا ببینید که خیلی از بازی ها که ادعایی برای داشتن صحنه های برتر دارند حتی در مقابل یک بازی از سال های دور هم کم می آورند. البته فراموش نکنید که تمام ویژگی های گرافیکی بازی روی یک عدد CD جای گرفته اند و رایانه های آن زمان باید آن را اجرا می کردند. با این حال من هنوز اعتقاد دارم که نورهود یکی از بهترین جلوه های بصری در بین بازی های رایانه ای را داراست. واقعا این قسمت از بازی نیز بیش تر به هنر شباهت دارد تا قسمتی از یک بازی...

تا به امروز فکر کرده اید که چگونه می توان با یک گیتار و یک میکروفن یک اثر هنری فوق العاده خلق کرد؟ اگر باور این موضوع برای شما سخت است باید توصیه کنم که بازی نورهود را حتی برای باری هم که شده امتحان کنید.
آهنگ ساز بازی نورهود کسی نیست جز Terry scott Taylor . کسی که نمی توان او را تنها یک آهنگ ساز دانست ، بلکه او خود عضوی از اعضای سازنده ی بازی است و با آنها رابطه ای تنگاتنگ دارد. کسی که به خوبی هدف کارگردان بازی را می دانسته و انصافا به خوبی انتظارات او را بر آورده ساخته است. Taylor کسی است که بیش تر برای تواناییش در زمینه ی songwriting شهرت دارد. در موسیقی بازی شما خیلی کم پیش می آید که صدایی شبیه به صحبت های انسانی بشنوید. اکثر خوانندگی بازی به صورت صداهای فالبداهه و غالبا مزحک است. چیزی که تطابق کاملی با تم و شمای بازی دارد.
تعداد تراک های موسیقی بازی خیلی زیاد نیست و شاید به عدد 30 نرسد ولی همین مقدار اندک هم می تواند حس کامل بازی را به شما القا کند. مثلا گاهی حس ترس و تنها بودن در محیط های سه بعدی از طریق همین موسیقی انجام می پذیرد. یا قسمت هایی از بازی که شما نیاز به تفکر عمیق تر دارید این موسیقی است که به شما کمک می کند و یا حتی در قسمتی از بازی که به تفکر سریع نیاز است موزیک بازی شما را تنها نمی گذارد.
Soundtrack های بازی که بعد ها با نام Imaginarium در اختیار عموم قرار گرفت ، اثری به یاد ماندنی در کارنامه ی کاری Taylor به حساب می آید. البته گوش دادن به این تراک ها اگر بازی نکرده باشید برای شما بسیار آزار دهنده خواهد بود اما در صورتی که بازی کرده باشید شاید به اندازه ی یادآوری خاطرات خوش گذشته لذت بخش باشد.
تا یادم نرفته بگویم که در اکثر موارد موسیقی بازی تنها با یک گیتار کلاسیک نواخته می شود و این اوج هنر موسیقی پردازی بازی است که بقیه ی موسیقی بازی با همان صداهای موزون و بی معنی خواننده بازی (که باز هم در اکثر موارد خود Taylor است) پر می شود.

[تصویر:  pimtlvxc2w2p1roxucnh.jpg]

پاسخ
ایجاد موضوع جدید   پاسخ به موضوع  

موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
Note ★★★---تاپیک دانلود بازی های سگا---★★★ Hossein-McLaren 4 805 09-07-2014 ساعت 23:23
آخرین ارسال: Hossein-McLaren
Note بازی جدید Project CARS (شبیه ساز اتومبیل رانی) Hossein-McLaren 2 570 06-01-2014 ساعت 23:37
آخرین ارسال: Hossein-McLaren
Note دانلود 2 بازی فلش Download95 0 823 24-08-2013 ساعت 23:54
آخرین ارسال: Download95
Note همه چیز درباره آلبرت وسکر |Forbidden| 0 461 10-03-2013 ساعت 14:00
آخرین ارسال: |Forbidden|
Note بازی ایرانی شتاب در شهر!!! Hossein-McLaren 5 1,504 08-10-2012 ساعت 20:33
آخرین ارسال: Hossein-McLaren
Note رقابت های آزاد بازی های رایانه ای تهران bat hacker 0 431 25-07-2012 ساعت 17:21
آخرین ارسال: bat hacker
Note تاپیک تریلر (پیش نمایش) بازی ها bat hacker 13 2,023 17-07-2012 ساعت 21:46
آخرین ارسال: bat hacker
Note برگزیدگان دومین جشنواره بازی های رایانه ای معرفی شدند bat hacker 0 466 10-07-2012 ساعت 23:05
آخرین ارسال: bat hacker
Note اولین ویدئو از بازی Tiny Wings 2 bat hacker 0 443 08-07-2012 ساعت 10:27
آخرین ارسال: bat hacker
Note Gta v هم کمکی به فروش بازی ها نخواهد کرد bat hacker 0 503 08-07-2012 ساعت 09:53
آخرین ارسال: bat hacker

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:   1 مهمان